محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

531

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

دهش - عطا باشد « 21 » . مثالش شمس فخرى گويد : بيت نيست شغل تو بجز عدل و عطا * نيست كار تو بجز داد و دهش درفش - علم را گويند . مثالش حكيم « 1 » فردوسى گويد : بيت ز گرد اندر آمد درفش سياه * سپهدار ويسه به پيش سپاه و ديگر آلتى است سراجان و كفشگران را « 2 » مثال اين معنى و معنى اول امير معزى فرمايد : بيت شاهى كه برزم كاويان داشت درفش * گر زنده شود پيش تو « 3 » بر دارد كفش اى كرده دل خصم خلاف تو بنفش « 4 » * مشتست « 5 » دل خصم و خلاف تو درفش و در فرهنگ بمعنى برق و روشنى نيز آمده چنان كه « 1 » سيف اسفرنگى گويد : شعر « 1 » آتش و آبست از درفش ضميرش * خون شده اندر مسام تيغ يمانى « 2 » و بمعنى فوطه كه بر زبر دستار و خود پيچند نيز آورده « 6 » و فردوسى مؤيد اين معنى گويد : [ بيت ] همه روى آهن گرفته بزر * درفش سيه بسته بر خود بر انتهى كلامه و بخاطر مىرسد كه درفش آن پارچه قماش سه گوشه « 7 » باشد كه به زرمنقش كرده بر سر علم و خود بند كنند و بيرق نيز گويند و به بيت مرقوم نيز اين معنى انسب است * . دستخوش - سخره و سهلة الحصول را گويند . مثالش شيخ عطار « 8 » فرمايد : بيت پى سپر جرعهء مىخوارگان * دستخوش بازى سيارگان و در ادات بمعنى دستمال آورده . « 22 » . دورباش - چاوش را گويند . و ديگر بمعنى آه نيز آمده . مثالش « 1 » اقبال نامه :

--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) كلمه در « س » نيست . ( 4 ) « س » : بنفس . ( 5 ) « س » : مستمست . ( 6 ) « ب » : آمده . ( 7 ) كلمه در « س » در حاشيه آمده است به خط اصلى . ( 8 ) « ن » : نظامى . ( 21 ) در برهان بمعنى : همت و بخشش و دادن و كرم نيز هست . ( 22 ) در برهان معنى عاجز و زبون نيز دارد .